به حق چیزهای نشنیده
دلتنگ روزهایی هستم که به بحر مواج دنیا می نگریستیم و عزم آن داشتیم که از پس موج های ریز و درشتش، زیباترین موجود عالم را بیابیم. حرکت کردیم ولی چند قدمی نرفته مسیرم را در میان زرق و برق های دلفریب امواج گم کردم تا این که وجودم در لابه لای موجها رنگارنگ خسته و ملول گشت. عزم آن دارم که دوباره زیباترین وجود عالم را بیابم تا با تجلی نور وجودش، وجودم حیاتی دوباره یابد. می خواهم وجودم را بار دیگر راهی کوی یار کنم ولی توانم اندک است و از همه مهربانان می خواهم که با دعاهای خالصانه خود مرا در مسیر ناهموار یاری رسانند.

یا فاطمه الزهرا
یا سیدتنا و مولاتنا
انا توجهنا واشتسفعنا
و توسلنا بک الی الله
و قدمناک بین یدی حاجاتنا
یا وجیهه عتدالله اشفعی لنا عندالله



به بهانه روز معلم

آیت الله مجتهدی تهرانی(رحمه الله علیه):
اگر درس بخوانی و استاد اخلاق نداشته باشی، بر فرض آیةالله هم بشوی نَفْس تو هم، آیت الله میشود آنوقت بیچاره میشود. همانطور که به دکتر میروی و دستور رژیم غذایی میگیری باید پیش استاد بروی و دستور اخلاق بگیری، باید استاد باشد که نزد او بروی که باد کبر و غرور تو را خالی کند، فکر نکنی حالا که این کتابها را میخوانی به جایی رسیدهای و حتماً مورد تأیید امام زمان (عج) قرار گرفتهای.
بنده ای گفت :خدایا تو که سرنوشت مرا از قبل نوشته ای پس چرا دعا کنم؟؟
خدا گفت :شاید نوشته باشم هرچه دعا کند.
دستانم را به سمت آسمان دراز می کنم و در روز ولادت زیبابین ترین بانو، از خدا زیباترین چیزها را درخواست می کنم. زیر لب در کنار همه آنچه که که از خدا طلب می کنم آرزو می کنم که دعاهایم با آمین بانوی مهربانی ها به اجابت رسد.
ناگاه ندایی در درون به من نهیب می زند که ای بنده خدا! این بانوی مهربان و زیبانگر دختر بخشنده ترین مادری است که در سجاده نماز قبل از آن که برای خد و خانواده اش چیزی از خدا بخواهد برای همسایگان خود بهترین ها را از خدا طلب می کند.
دلم آرام می گیرد که قبل از دعاهای من، دعاهای بانوی بخشنده امروز به درگاه الهی روان شده است.
قلب سرشار از امیدم آرزو دارد که لایق دعاهای این بانو سخاوتمند باشم.
میلاد با سعادت حضرت زینب سلام الله علیها مبارکباد.
روزی استادى از شاگردانش پرسید :چرا ما وقتى عصبانى هستیم داد میزنیم؟ چرا مردم هنگامى که خشمگین هستند صدایشان را بلند میکنند و سر هم داد میکشند؟ شاگردان فکرى کردند و یکى از آنها گفت: چون در آن لحظه، آرامش و خونسردیمان را از دست میدهیم.
استاد پرسید: این که آرامشمان را از دست میدهیم درست است امّا چرا با وجودى که طرف مقابل کنارمان قرار دارد داد میزنیم؟ آیا نمیتوان با صداى ملایم صحبت کرد؟ چرا هنگامى که خشمگین هستیم داد میزنیم؟
شاگردان هر کدام جوابهایى دادند امّا پاسخهاى هیچکدام استاد را راضى نکرد. سرانجام او چنین توضیح داد:
هنگامى که دو نفر از دست یکدیگر عصبانى هستند، قلبهایشان از یکدیگر فاصله میگیرد. آنها براى این که فاصله را جبران کنند مجبورند که داد بزنند. هر چه میزان عصبانیت و خشم بیشتر باشد، این فاصله بیشتر است و آنها باید صدایشان را بلندتر کنند.
سپس استاد پرسید: هنگامى که دو نفر عاشق همدیگر باشند چه اتفاقى میافتد؟ آنها سر هم داد نمیزنند بلکه خیلى به آرامى با هم صحبت میکنند. چرا؟ چون قلبهایشان خیلى به هم نزدیک است. فاصله قلبهایشان بسیار کم است. استاد ادامه داد: هنگامى که عشقشان به یکدیگر بیشتر شد، چه اتفاقى میافتد؟ آنها حتى حرف معمولى هم با هم نمیزنند و فقط در گوش هم نجوا میکنند و عشقشان باز هم به یکدیگر بیشتر میشود. سرانجام، حتى از نجوا کردن هم بینیاز میشوند و فقط به یکدیگر نگاه میکنند. این هنگامى است که دیگر هیچ فاصلهاى بین قلبهاى آنها باقى نمانده باشد؛ این همان عشق خدا به انسان و انسان به خداست است که خدا حرف نمیزند اما همیشه صدایش را در همه وجودت میتوانی حس کنی اینجا بین انسان و خدا هیچ فاصلهای نیست میتوانی در اوج همه شلوغیها بدون اینکه لب به سخن باز کنی با او حرف بزنی.
علامه محمد تقی جعفری (رحمه الله علیه) میفرمودند: عدهای از جامعهشناسان برتر دنیا در دانمارک جمع شده بودند تا پیرامون موضوع مهمی به بحث و تبادل نظر بپردازند. موضع این بود: «ارزش واقعی انسان به چیست»؟
برای سنجش ارزش خیلی از موجودات معیار خاصی داریم. مثلا معیار ارزش طلا به وزن و عیار آن است. معیار ارزش بنزین به مقدار و کیفیت آن است. معیار ارزش پول پشتوانهی آن است. اما معیار ارزش انسانها در چیست؟ هر کدام از جامعهشناسها صحبتهایی داشتند و معیارهای خاصی را ارائه دادند.
هنگامی که نوبت به بنده رسید گفتم: اگر میخواهید بدانید یک انسان چقدر ارزش دارد ببینید به چه چیزی علاقه دارد و به چه چیزی عشق میورزد. کسی که عشقش یک آپارتمان دو طبقه است در واقع ارزشش به مقدار همان آپارتمان است. کسی که عشقش ماشینش است ارزشش به همان میزان است. اما کسی که عشقش خدای متعال است ارزشش به اندازهی خداست. علامه فرمودند: من این مطلب را گفتم و پایین آمدم. وقتی جامعهشناسها صحبتهای مرا شنیدند برای چند دقیقه روی پای خود ایستادند و کف زدند. وقتی تشویق آنها تمام شد من دوباره بلند شدم و گفتم: عزیزان! این کلام از من نبود. بلکه از شخصی به نام علی (علیه السلام) است. آن حضرت در نهج البلاغه میفرمایند: «قِیمَةُ کُلِّ امْرِئٍ مَا یُحْسِنُهُ» / «ارزش هر انسانی به اندازهی چیزی است که دوست میدارد». وقتی این کلام را گفتم دوباره به نشانهی احترام به وجود مقدس امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) از جا بلند شدند و چند بار نام آن حضرت را بر زبان جاری کردند.
. . . حضرت علامه در ادامه میفرمودند: عشق حلال به این است که انسان (مثلا) عاشق 50 میلیون تومان پول باشد. حال اگر به انسان بگویند: «آی!!! پنجاه میلیونی!!!». چقدر بدش میآید؟ در واقع میفهمد که این حرف توهین در حق اوست. حالا که تکلیف عشق حلال اما دنیوی معلوم شد ببینید اگر کسی عشق به گناه و معصیت داشته باشد چقدر پست و بیارزش است! اینجاست که ارزش «ثار الله» معلوم می شود. ثار الله اضافهی تشریفی است . خونی که در واقع آنقدر شرافت و ارزش پیدا کرده که فقط با معیارهای الهی قابل ارزش گذاری است و ارزش آن به اندازهی خدای متعال است.
(این کلام از جناب علامه جعفری (رحمة الله علیه) نقل به مضمون است.)
جمعی از دانش آموختگان دانشگاه امام صادق علیه السلام
السلام علیک یا اباعبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائک علیک منی سلام الله ابدا ما بقیت و بقی اللیل و النهار و لا جعله الله آخر العهد منی لزیارتکم السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی الاصحاب الحسین

| Design By : Pars Skin |

